تبليغاتX
راز واژه دلتنگی

راز واژه دلتنگی

دوستم داری؟ پس چرا عذابم می دهی؟ چرا باید برای ماندنت، برای در آغوش کشیدنت و برای بودن در کنارت آرزو بر دل بمانم؟ چرا نمی آیی تا نوید زندگی دهی؟ چرا؟ مگر دوستم نداشتی؟ خودت گفتی  تقصیر من نبود. آری من باور نداشتم چون زودتر در عشق تو خودم را گم کردم و حالا که از عشقت به من می گویی... شک دارم! آری شک دارم. اما نه به تو. به خودم. می ترسم این همان خودی نباشد که روز اول سلامش دادی.

نکند من عوض شده باشم که حالا اینقدر دوستم داری؟ نمی دانم. اما می ترسم. می دانی برای چه؟ برای جدایی. می ترسم بروی و با خنده ای رو به بگویی دیدی چه ساده و صادقانه دروغم را باور کردی و در بازیم باختی. می ترسم در بازی عشقت ببازم. می ترسم از دستت بدهم. اما بیشتر از این می ترسم که مرا، همه وجودم را مسخره یک بازی احمقانه کرده باشی. آرزو می کنم هیچگاه این را نفهمم چون روز بعد خورشید برایم طلوع نخواهد کرد.

می دانی که از جانم هم بیشتر دوستت دارم. می دانی که از دوریت بی تابم. می دانی که عاشق چشمانت هستم و یک برق آنها را به هزاران ستاره نخواهم داد که برایم از نور ماه شفافتر است. نمی خواهم دوست داشتنت را به من ثابت کنی چون عشق دل می خواهد نه دلیل. عشق و علاقه ثابت کردنی نیست به دل مرتبط است. پس نگاهی بر دلت بینداز شاید خبر از دلتنگیم بدهد. شاید نتوانی بی تابیم را از صدایم بفهمی اما با قلبت می توانی.

عزیز دلم می دانم که نوشته هایم را نمی خوانی یعنی نمی توانی بخوانی و این خواسته خودم بود. اما شاید روزی آمدی. می خواهم آن روز آخرین روزی باشد که مرا در دلتنگیت رها می کنی. این را بدان که با همه بی مهری هایت، با همه بی وفایی هایت، و با همه عشقت دوستت دارم. همیشه و هرجا.

 حتی اگر دستانت را نداشته باشم.

+ نوشته شده در چهاردهم مرداد 1386 23:8 توسط غزلواژه سکوت ! د.ز |


X

85434131
263464
321698


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

هفته دوم مرداد 1386

هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386



پیوندها

فرشته ای در کنار من...فرشته تنها
عشق کودکی...محسن
حرف های دل مرد پاییزی
کجاست جای رسیدن...
بنام مهربانی های جهان
پرستوی افق..دختر پاییز
اهل هزار و یک شبم...هیچکس گلم